تبلیغات
♥ شیـــ اَفکـــارــشِهـ♥

ای که خالق خرسی...بنده را آفریدی مرسی!


Admin Logo
themebox Logo

دانلود آهنگ جدید


دریافت کد قلب دنبال موس چت روم
نویسنده :MeHrSa
تاریخ:جمعه 21 فروردین 1394-22:48

واس شماس واس همیشه...[آلویز ثابت خودمون]

سلام خواهرا داداشا
اینجی واس شماس یعنی کلش واس شماس
مطلبایی که میذاریمم واس خود شماسسسسس....
اما نظراش واس ماس...[اگه نظرنزارین ماس ماس]
اگه خنده ای هست واس شماس...
اینو بدونین اگه بخندین دنیا واس شماس
موضوع وبمونخوب درکش واسه هر کسی سخته...
4تا نوجوون ،4تا دخمل....هیچکی نمیتونه از دنیای ما سر در بیاره...
یه روز صافیم ....یه روز ابری
مهم اینه که طرفدارای خاصمون ...همیشه"خاص" بمونن
آی خواهره آی داداشه کامنت یادت نره...

نِہ باریکِلا

نِـــــــــہ باریکلااااا

نِہ باریکِلا

چہ قده لایکی کامنت میزاریدون*









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:شنبه 24 بهمن 1394-22:14

دارم عاشق میشم کم کم...

ولنتاین مبارک......


دارم عاشق میشم....
یه نگاهه که ازش انرژی میگیرم...
برق چشای اون نگاه شده خورشید زندگیم...
حس خوبیه...
من حتی نفس کشیدنم برام وقتی که تو نباشی سخته...
هر کسی که مشخصاتش مث منه یه آدم بد بخته...
شاید اینو ندونی هر ساعت 2 برابر دوست دارم
شایید اینو ندونی که اندازه ی هزار نفر دوستت دارم
نگاه من....
ولنتاینت مبارک....


مونی ارمی ولنتاینتون مبارک باشه....سلامتی ما خسته ها.....



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:شنبه 24 بهمن 1394-15:37

گروهمون خستس

مونیا...دیگه هیچی نگو...هیچکس نباید باعث بشه ما از هم جدا شیم

اون کسی که باعثش بشه رو خودم لهش میکنم...
مگه مژگان نامی تو وبلاگ هس عایا؟؟؟

خیلی از آدما ارزش ندارن...رابطمون با اون خرابه...دلیل نیست با هم دیگه هم خراب باشیم
شاید مثل پارسال نباشیم...اما جایگاهمون قلب هم دیگس...
شاید خیلی کنار هم نباشیم
اما از قلبم مطمئنم که تو جایگاهت اونجاس
دیگه از این حرفا نزن...
یادت باشه کنار آدما رفت و آمد زیاده...اما قلبشون جایگاه آدمای خاصه...
خاصی گلم...
قبول کن رفتن هیچیو حل نمی کنه...
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی....



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:شنبه 24 بهمن 1394-15:06

مطلب رمز دار : :)

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:جمعه 23 بهمن 1394-13:01

وای وای وای

دیشب امیر حسین ی آهنگ خوند...
آهنگ ک تموم شد گفدم چقد آشناست...
اومدم تو اتاق..انیس آهنگه رو گذاش...
گفدم پس بخاطر همین آشنا بوده..چرا متوجه نشدم تو این آهنگ رو گوش میدی؟
امروز اومدم وبلاگ....همین وبلاگ..
آهنگه ب چشم خورد....
نه..
پس بخاطر انیس نبوده ک میزاشته..
اینجا بوده و .... تو ذهنم آشنا بوده...

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی

امیر حسین دس چپه!
چ حسی..ک این اهنگه اینجوری یهو ...اصن...
تازه امیرحسین میگف درخاستی بوده..اونم زیادددد!!!
الان انیس آهنگه رو گذاش...من نگفدم بش...خودش یهو الان گذاش
همیـــــــــن الان ک دارم در موردش مینویسم...
امیدم داره میشنوه..اومد تو اتاقش گوشیشو برداره...
-انیسسس..آهنگه رو برام بفرس..خیلی قشنگه!!!
+خــــــــــــــــــــــدایا...
+ینی همزمان...ک من آهنگه رو پیدا کردم اینجا...دارم در موردش مینویسم..انیس میزاره..امیدم میشنوه و خوشش میاد..:|





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:سه شنبه 20 بهمن 1394-13:08

جات دقیقا همون جاس...پشت سر من....

آپلود عکس




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:سه شنبه 20 بهمن 1394-00:38

وحشتناکککککککککککککک

امروز وحشتناک شگفت زده شدم...اولش مرتضی بعدشم پوریا....
مگه من چقدر صبر دارم کو دو تاشو باهم ببینمشوننننننننننن؟
مونسسسسسس تو با تعدد کیسات چیکار میکنی من موندم الان ب کدوم فکر کنم...مرتضی که قربونش برم..صلوات!
معلوم نیس کی بهش برسم...پوریا هم که ماشا... آقا به ما نمیرسه!
من چیکار کنم....تو این همه کیس داری چجوری وقت می کنی به همه برسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ینی این آرشامه چقد خانوووووم بودا!
پوریای جیگر شده بود...این نمیدونه ممکنه تلفات بده که هیی بلند بلند میزنه زیر خنده...قاتللللللللللل
من برم بابا تا خلتر نشدم

بابای مونیا!...باید یه فکری کنی...برنامه ریزی کن دقیق!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:دوشنبه 19 بهمن 1394-14:17

تفلدشه

سلام
ممنون ..ممنون..
ای بابا خجالت ندین دیگ!
بشین اون ته آقا بشین ممنون!
خب..چطورین؟
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
امروز یه سوتی دادم ک بعدش گریه کردم...
خعلی بد بود...زدم معلممونو داغون کردم با در کلاس..بنده خدا!
امروز امتحانمو کامل شدم ذوق زده شدم...همین
و...
و.......
تولد یه خـــــــــــریه امروز!
ای وای ببخشید ...نه اصلنم خر نیس..گله!
همش گل نیسدا..یکم گله
من گلم...
در هر حال..
بچه جون.... تولدت مبارک باشه!
بسه دیگ!
ما ک هر وخ تو وب ب کسی تولدشو تبریک گفدیم نفهمید..
به امید آنکه هیچ فردی با انگیزه و سخت کوشی به دلیل نت نداشتن از این وب محروم نماند!کانون فرهنگی اموزش...قلم چی!
مام بریم درس بخونیم..بسه دیگه..ایش..
+این پست آخریم ..قبل این...ربطی ب کسی نداره..ینی داره اما نمیشناسینش!
+ب زودی منتظر خبری تکان دهنده باشید!


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:یکشنبه 18 بهمن 1394-23:14

تولدت مبارک ای همیشه موندگار...

سمانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه...دوس جونم.....تولدتتتتتتتتتتت مبارک..........

خدایاشکرت  
  
روز به روز

سروکارم با آدمای نازنین ومهربانه

که از هرلحاظ کمکم میکنن
یکی از این آدما تویی...میخوام امروزو همش جشن بگیرم بخندم ...واسه این که خدا تو رو به من داده....

نمی دونستم چیو خیلی دوست داری تا بهت هدیش کنم...
اینو میدونم که اگه برات روزای پر از عطر خدا رو بخوام...بهترین چیزه...مرسی که اومدی و شدی سنگ صبورم...
happy birth dayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy....همیشه باشی...یدونه بشی....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:شنبه 17 بهمن 1394-19:37

اثبات قضیه

همیشه که صبر کردن،بخشیدن،ماندن و تحمل کردن به این معنا نیست که همه چیز درست میشود.لازم است گاهی وقت ها دست از این تظاهر کردن برداری!باید دست بکشی از بخشیدنِ کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید.تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد...

وقتی می مانی و میبخشی،فکر میکنند رفتن را بلد نیستی.باید به آدم ها از دست دادن را متذکر شد.آدم ها همیشه نمی مانند.یک جا در را باز میکنند و برای"همیشه"میروند...


+گریز دلپذیر اثر آنا گاوالدا

+گریه و زاری میکنی که وای داره میره یا رفت؟!مقصری دوست من!اگه میخواستی،نمیرفت!!

+اینم قضیه داره بعدن میگم!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:پنجشنبه 15 بهمن 1394-23:51

به احترام اونروزا...

اون روزا هم ی روزایی مث الان بودن وقتی گذشت...تازه فهمیدیم...خوش گذشت...
به این روزا هم آینده میگیم خوش گذشت...
تکلیفمون چیه؟؟؟من به عنوان ی دوست(اگه قابل بدونین)تکلیفم چیه؟؟؟تو به عنوان ی دوست وظیفت چیه؟
دوستی مقدسه...اگه قبولش کردی...پس تا تهش باش
گاهی اوقات چشم خوردن میشه یه بهونه باشه....
گاهی اوقات در نکردن میشه بهونه باشه...
مهم ایه که ما به بهونه ها اجازه ورود ندیم...
 هیچ بهونه ای نشه بهونه جدایی هامون...


"تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی"


"هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی"



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :DeLsA
تاریخ:پنجشنبه 15 بهمن 1394-22:36

poupou

سلام مجدد!من چقد امروز حالم خوب نبود..همین!(بقیشم به خودم مربوطه)

کلا نظری ندارم !خنثی!

پوریا.پوریا.خوشتیپ.عاخه کصافط چیکار داری میکنی؟بزنم اون بازوهای مرضتو گاز بگیرم...؟همینو میخوای؟دستمم بهت نمیرسه.بدبختیش همینجاس.

این سامانم که معلوم نیس داره چیکار میکنه.پسرجان اینم آهنگه خوندی؟ عاخه این که عشقمه..

خداشاهده پوریا تیرماهی نبودی نگاتم نمیکردم...(البته تو توجه نکن یه چیزی میگم من..)خدایا انصافا بزار پوریا ....فقط همین یکی شوور نکنه کو دودیقه.هم هرکیو من دوس دارم یا زن داشته یا داره یا میخواد داشته باشه یا قبلا نمیخواسته الان میخواد داشته باشه یا قبلا میخواسته الانم میخواد داشته باشه یا خودش نمیخواد خانوادش اجبارش میکنن .من فک کنم اشتباهی دعا میکنم.خدایا من ادبیاتم خوبه ها فقط یکم جمله بندیم...اون دفه یادته...آره دیگه...چقد زجه زدم فعلو ببرم آخر جمله.نزار بگم من اینارو..

عاقا من مریضم.مشکلیه؟عجبا.آدمو وادار میکنن راز زندگیشو فاش کنه.

همین.دستتم بزار زمین:i

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:پنجشنبه 15 بهمن 1394-19:07

عه؟!

خدای جذابیت اومد
مرسی ممنون بلند نشین....
سلام
خوبین؟راسدی مبارک باشه ورودتون یهویی...
والا..دیگ از کنتاکی برنمیومد ک اومد...
دم مدرسه ام دس از سر خونواده ما برنمیداره!
والا الانم ک کیمیا..اخه کدوم مدیری باروسری تو مدرسش ول میگرده؟
آخه من موندم...بیستوسه سال پیش کیمیا بچه نداش...حامله م نبود حتی..یهو..خیلی یهو ک الان بیستو سه سال بعده میاد میگ پسر پزشکه!
بعد داداش کیمیا ک اونموقه چار پن سالش بود هنو درسش تو کانادا مونده!
شهریارم ک...بهتره در این مورد حرفی نزنیم!
خب...این پستو گذاشدم دیدم بقیه ک اومدن خوش اومدن..ولی کلن..هیچی..بازم بهتره حرفی نزنم!
منم برم درسمو بخونم..
عسل جان چی از جون ما میخای؟!
تو کی ای؟
کجایی؟
اصن چی؟
کی؟
کجا؟
+اینکه سر دوراهی بمونی..بگی بگم یانه...هرراهی ب ذهنت برسه بری تا اونی ک نمیخای نشه!فقط اونی ک نمیخای نشه ها..نه اینکه اونی ک میخایم قطعن بشه!!!بعدش ک اون همه راه رفدی...جوش زدی...آخرشم بشه همون آشو همون کاسه!بعدشم حرف از شناخت و تاسف واشتباه بزنه!
نمیدونم چرا..اصلا نمیدونم چرا باید درک نکنین؟!
+یه آدم وقتی یه دوستی داره:
آدم با دوستش میره بازار
میره بستنی میخوره
لباس میخره
میره پارک
زنگ میزنه باش حرف میزنه..از مشکلاتش میگ...اونم حلشون میکنه...خاطره میسازه..خاطره تعریف میکنه!!!
فقط به یه مکان خاص نیس...
+دیروز روز خوبی بود..عالی بود..امروز روز سختی بود...فقد یه نفرم منو بفهمه کافیه..رفیعه جان متشکرم!بخاطر امروز و حرفات!
-----------
+خیلی خوبه ک آرزو با خدا کلن خیلی خوب ارتباط میگیری...کمک میکنه ب آدم!به امید روزی ک منم بتونی باور کنی!و ب امید روزی ک...!ک چشم آب نمیخوره!
+فاطمه عاشق پستتم!یادگرفتن از تو برای مردم خوبه!
+مژگان..ب زودی کنتکتت درست میشه!
+عسل جان...خدا قوت!ادامه بده...
+هیچ جلبکِ رو اصابی نصیبتون نشه ..صلوات!








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :DeLsA
تاریخ:پنجشنبه 15 بهمن 1394-13:15

هه...!

یه چیزیه که خیلی وقته..خیلی وقته که از ذهنم..دلم..میگذره.دیگه باورش کردم.

منوتو..چشم خوردیم...!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :DeLsA
تاریخ:پنجشنبه 15 بهمن 1394-13:11

منو خدا

خدایا عاشقتم...بابت چیزایی که داشتمشون و زجه میزدم چون چیزای دیگه ای میخواستم..ببخشید.

خدایا خودت میدونی...هیچوقت اینهمه با خودم صادق نبودم...خدایا هرچی خودت میخوای...ایندفه هیچی نمیخوام.

فقط...تو تنهام نذار.چون تو...همه ای.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:پنجشنبه 15 بهمن 1394-12:16

-

من از دنیا هیچی نمیخام..هیچی!
فقد یه چیز...
خدایا..بنده هاتو زجر نده!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :DeLsA
تاریخ:پنجشنبه 15 بهمن 1394-10:39

له شدنه غرور تو آخه مگه کم دردیه

بگو
تو این شبا دلت کجاست
اگه که راهمون جداست
مقصرش کی بین ماست

بگو
که دلخوشی تو باورت
منم ، اسیر آخرت
تو جنگه نا برابرت
همینکه فهمید پر از خواهشم
دودمانم رفت بی اون زجر میکشم
قلبمو کشت تا زیر آوارش کشوند
یه حسی پشت چشام بود اما اون نخوند

ایستادی تا
به مردنم راضی بشم
از هم تو پاشیدی منو
تا هر چی میسازی بشم
خسته از این بازی بشم

ایستادم‌ تا
یه روزی بی طاقت بشه
دلت که با بی رحمی خواست
نبودنت عادت بشه
از دست من‌ راحت بشه

حالا که وقت گفتنه
دنیات پر از بیحرفیه
میگی هوای زندگیت
بدجوری سردو برفیه
عذاب این روزای تو
کاری که با من کردیه
افتادنت به پای من
همین مگه کم دردیه
بگو مگه کم دردیه
حالا تو افتادی به پام
به بدترین حالت میریخت
تو اون روزا اشک از چشام
وایسادی پای رفتنت
میدو نستی  نامردیه
له شدنه غرور تو
آخه مگه کم دردیه
ایستادی تا
به مردنم راضی بشم
از هم تو پاشیدی منو
تا هر چی میسازی بشم
خسته از این بازی بشم
ایستادم‌ تا
یه روزی بی طاقت بشه
دلت که با بی رحمی خواست...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :DeLsA
تاریخ:چهارشنبه 14 بهمن 1394-21:30

هر جا که میره...

دست خودش نیست اگه میکشونه تموم قلبمو هرجا که میره...

وقتی احوالم پریشونه میشینم پیشش روی شونش تکیه میدم...

امروز...یکی از روزای منو..تو:)

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:چهارشنبه 14 بهمن 1394-18:33

....

خدایا مرسی واسه این دوستی که دوباره داره نو میشه با لباسای جدید....
با یه ظاهر جدید....مث یه تولد دوبارس...

4FRIENDSتولد دوبارمون مبارککککککککککککککککککککککککککککک...............
فاطمه سخت عاشق شماستتتتتتتتتت
دیوونشم خدا...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:چهارشنبه 14 بهمن 1394-15:05

ترسناک...


خیلی وقت‌ها که چشم‌هایم را باز می‌کنم نمی‌فهمم که خوابم یا بیدارم. اما این بار دو دقیقه و سی ثانیه می‌شد که خزیدن یک سوسک روی صورتم توفیق دیدن یک خواب شیرین را تبدیل به یک بیداری تلخ کرده بود. این‌که چرا جناب آقای سوسک سر من را به عنوان شاهراه خودش برای رسیدن به مقصد انتخاب کرده بود اهمیت نداشت، بلکه مسئله اصلی شاهکار خودم یعنی حضور جنازه لهیده آقای سوسک روی ریش ژولیده‌ام بود. مجبور بودم بکُشمش، چاره‌ای غیر از این نداشتم، وگرنه باید تا ابدالدهر حضور موجودی چِندش آور رو در اتاقم تحمل می‌کردم! این شد که دمپاییم رو پوشیدم و لخ لخ کنان با یک مشت گره کرده حاوی امعاء و احشاء متوفی تا انتهای راهرو به سمت سرویس بهداشتی خوابگاه پیش رفتم.

داخل دستشویی دو نفر دیگه هم بودند که به محض ورود من صدای بورِس زدن مسواک‌شان قطع شد، به نظرم آمد که دارند با چشم‌های‌شان حرف می‌زنند. در همین حال که دست و صورتم رو با آب گرم می‌شستم، با خودم تغییرات موضعی رفتار معشوقم را نسبت به چهره با ریش و بدون ریشم مرور کردم، و لذا تاثیر ظاهر من بر باطن او و نفوذ پذیری مطلق باطن او بر باطن من سبب بطلان ریشه‌ای نظریه بطنی بصری وجود هرگونه ریش متعلق به صورتم شد! و این شد که رفتم و وسایل حمام و اصلاحم را از اتاق برداشتم به سمت حموم راهی شدم.

داخل حمام کسی نبود، اما بخار موجود داخل آن حاکی از این بود که کسی قبل از من اینجا بوده و از بوی خمیر دندان و سیگار و خمیر ریش تراش معلوم است که حسابی به خودش صفا داده. درب را بستم تا گرما از بین نرود. دوش اتاقک دوم دوش مورد علاقه من بود، تشت را پر از آب کردم و خودم روی سرامیکی که به لطف لوله شوفاژ همیشه داغ بود نشستم و آرام شروع به تراشیدن صورتم کردم. هنوز نصف صورتم را نزده بودم که ناگهان یک آپاچی دانشجونما در حالی که با تلفن صحبت می‌کرد پیتیکو پیتیکو وارد حموم شد، همین طور که بلند بلند حرف می‌زد تا آخر حمام می‌رفت و نرسیده به دیوار دور در جا می‎زد و برمی‌گشت و تا درب خروج یورتمه می‎رفت اما خارج نمی‎شد و دوباره برمی‎گشت! به نظر از اون دسته از آدمایی بود که موقع تلفن زدن کنترل پاهای‌شان را از دست می‌دهند و اگر به‌شان افسار نبندید امکان مفقود شدن‌شان بالاست. اما این مورد خاص مثل مگسی محبوس در قوطی شیشه‌ای، 30 بار در دقیقه می‌خورد به دیوار و برمی‌گشت!

هرچند که تجاوز وحشیانه‌اش و پاره شدن حریرِ حریمِ آرامشم را نادیده گرفته بودم اما سوزِ سرمایِ سیبری که از بیرون می‌آمد غیر قابل تحمل بود. همین که از جایم پا شدم تا در رو ببندم، ناگهان از کنار گوشم جیغ بنفشی شلیک شد، به طوری که از شدت موج آن هر کدوم به سویی پرت شدیم!

بلافاصله گفت: وااای فکر کردم جنه!

چند بار زیرلب گفت بسم الله، بسم الله... انگاری که هنوز نسبت به آدم بودنم شک دارد.

گفتم: سکته کردم دیوونه، چرا جیغ می‌زنی؟ خوبی؟ معین جون میای توو در حمام رو ببند، هر چی سرما بود آوردی توو.

گفت: شرمنده، چراغ‌ها خاموش بود فکر نمی‌کردم کسی داخل باشه، یکهویی با این وضع اومدی بیرون زهره‌ام ترکید.

گفتم: مگه چمه؟ من که شرت پامه! توام که مردی.

گفت: نه آقا ابراهیم، نصفه ریشتون رو نزدید، زیر چونتون هم خونی شده ریخته رو تنتون... تو این تاریکی تلفیقی از زامبی و جن حموم شدین!

گفتم: اوکی، بیخیال. تلفنت قطع نشه.

گفت: قطع کردم. داداشم بود. امروز مسابقه عکاسی و فیلم کوتاه دانشگاه اول شدم، 40 تومن بهم دادن.

گفتم: آفرین، مبارک باشه. حالا چه عکسی گرفته بودی؟!

گفت: راستش نمی‌دونم شما چه دیدگاهی نسبت به عکس و فیلم دارین؟! ولی میخوام یه روزی بشینم از دید شما این داستان رو بنویسم. دارم فکر می‌کنم چطور میشه تصویری که هرگز نمونه‌ای از اون رو ندیدین بازسازی کنم!

گفتم: کار جالبی میشه، اما واسه آدمای مثل من که چشمی واسه دیدن ندارن، بهتره که از دلشون بنویسی، مهم اینه که نگرش داشته باشی و نگاه تو بتونه اندیشه نسل بعد از تو رو بینا کنه...

احساس كردم كله گنجشكی‌اش گنجایش درک این حرف‌ها را ندارد و الان است که مغزش از توی چشم‌هایش بپرد بیرون! بهش دست دادم و گفتم: خوب دیگه عزیزم خوش اومدی، برو بشین داستانتو بنویس، در رو هم آروم پشت سرت ببند. بوس بوس...

=========

پ.ن:  ببو گلابی میاد حموم، پشت تل لاو می‌ترکونه الکی میگه داداشمه!



+....با کپی از قوش چاپکار..!از خنده مردم وقتی خوندم!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:چهارشنبه 14 بهمن 1394-14:51

*-*

یه خوشحالی دیگه...
به مژی و فاطمه و ساجده گفدم نه ولی مث اینکه یکی از بهترین لحظات ثبت شد!
خوشحالم..خیلی!
فقد میترسم دوباره...!ایشالا ک نشه و ب حرفم گوش بده!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:سه شنبه 13 بهمن 1394-22:51

judi

سلامممم
خوبم
عالیم...
امروز..همین امروز یه کادو تولد گرفدم....
انقد خوشالم ک چی...مرسی نیلو جون!
همین که فکرمی برای من بسه...
amirhossein..:|



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:شنبه 10 بهمن 1394-15:28

هیشکی مث تو نبود..

از همان دیشب که آن پیرمرد، با چشمانِ معصومش، از رویِ مبل روبرویی صدایم کرد و گفت: «بریم با معصوم حرف بزنیم؟» و من با کمالِ گستاخی فقط لبخند تحویلش دادم و سر به زیر به خواندنِ شعرِ «ای‌ایران!» بسنده کردم، در فکرت فرو رفتم. به ظاهر «ای ایران! ای مرز پر گُهر!» می‌خواندم برای هادی تا حفظش کند؛ در پسِ نامش اما، نام تو در ذهنم حک شد؛ «معصوم!»

پیرمرد با همین پنج کلمه، نشان داد که پیر شده، اما فرتوت نشده و چه خوب یاد تو را در ذهنم تداعی کرد و به تصویر کشید.

«ای دشمن اَر تو سنگ خاره‌ای من آهنم»... بی‌درنگ یاد نوشته «وحید قوام» افتادم. نمی‌دانم لذت می‌بردی از دوست داشته شدن پنهانی یا نه؟ اما هر چه بود اصرار داشتی دوست داشتنم را به زبان بیاورم و منِ نفهم انتظارِ بی‌خود داشتم که از حرکاتِ بی‌معنایم بفهمی. به زور در مخم فرو کرده بودم که «مرد باید دوست داشتن را در عمل به رخ بکشد!» غافل از این‌که چه معجزه‌ها می‌کند این «دوستت دارمِ» خشک و خالی!

«مهر تو چون شد پیشه‌ام، دور از تو نیست اندیشه‌ام»... من اما می‌ترسیدم از دوست داشتن؛ نه اشتباه نکن عزیز؛ دوست داشتنت را دوست داشتم، اما از گفتنِ دوستت دارم می‌ترسیدم. می‌ترسیدم از مردانگی‌ام کم شود، می‌ترسیدم از ابهتم بکاهد، می‌ترسیدم... و همین ترس هم به مرور بیچاره‌ام کرد.

«گر آتش بارد به پیکرم، جز مهرت در دل نپرورم»... ای داد! وحید نوشته بود: «دوستی می‌گفت: هیچ‌وقت هیچ‌وقت هیچ‌وقت مدیون دلت نشو...» من هم درگیرِ تردیدِ گفتن یا نگفتن بودم که دیگر دیر شده بود و آن سبعیتِ پنهانی کار دستم داد و چشم‌مان به جمالِ آن تابلوی کذایی روشن شد.

«از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم، مهرت اَر برون رود چه می‌شود دلم»... از بابِ «نبین کی میگه، ببین چی میگه!» چه خوش گفت آن خواننده کذایی که «خدا یکی، یار یکی، دل یکی، دل‌دار یکی!»

اصلاً بگذریم از لفظ قلم نوشتن و ادای عاشقانه‌ها را در آوردن؛ خودمانی‌تر بگویم؛ همسرم! بگذار به جای آن همه نگفتن‌ها، جبران کنم؛ همسر عزیزم، عشقم! از وقتی صیغه جدایی را صرف کردیم، در این ناکجا آبادها که به اندازه عددِ عمرم شد، هر چه در آن‌ها نگریستم، چیزی از تو نیافتم؛ ساده‌تر بگویم: هزاران قدم برداشتم و بارها شیرینی به دست گرفتم، در میان آن‌ها اما «هیچ‌کس مثل تو نبود!» بگذریم...

حفظش کن هادی: «تا گردش جهان و دور آسمان بپاست، نور ایزدی همیشه رهنمای ماست!»

===

پاورقی: دل‌نوشته‌ای بود تخیلی-‌احساسی، که بر اثر شدتِ تأثیرگذاری متنِ «مدیون دلت نشو» نوشته «وحید قوام» از دالانِ دلم گذشت.



+منم کلن نوشته بالا رو از جیم کپی کردم...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:شنبه 10 بهمن 1394-15:04

همیــ

سلااام!
امیدوارم برخلاف ما..ینی من خوب باشین!
خب لابد اینروزا سرگرم کارنامه ....کیمیا..دیگ چی؟اوه اوه تلگرامو...دیگ...استیج باشین!
وای دیشب نتایج اجرای زنده  چ بلوایی شد..اوه اوه!!!
دمشون چیییییز!!!!!!
خخخخ یه ماشینه بود امروز ک با مهدیه میومدیم تعقیبمون میکرد...یهو  مث فیلما برگشدم دیدم یهو مهدیه میگ عه سلام فلانی خوبی؟
قلبم ریخ...
نه واستاد..:|
خیلی بد بود..میفمییییییین؟!
من هنو کارناممو نگرفدم..خیلی استرس دارم!خیلی.
امروز برای اولین بار کل روز ردیف جلو نشسدم!!!
:/
خیلیم بد نبود...فقد میترسیدم...اگه این ترسو میزاشدم کنار خوب بود بقیش!
اصلا الان ترکیب کلاسو یادم نمیاد...فقد اونجا ک فاطمه برگش زنگ فیز نشس جای فاطمه شونو اینا رو بلدم!
چن روز پیش یه بنده خدایی عاجزانه ازم خاس ی کاری واسش بکنم!!
رفدم خودمو از وسط...منظور خیلی تلاش کردم...بعد امرو اومدم بش میگم میگ دستت درد نکنه حل شد...
:|
خو اخه بدبخِ کج...یه خبر میدادی بم بد نبود!
+بعد روز ها دخدر داییم زنگ زد بم... خیلی باش حرف زدم..از مشکلام بش گفدم!!برا یکیشون راه حل داد!تصمیم گرفدم انجام بدم ببینم چی میشه!گف این کارت دو نتیجه داره..اگ این نتیجه حاصل شد ب کارات ادامه بده..اگ اون حاصل شد دورشو خط بکش!میگ پیش کسی بمون ک واسش مهمی!به حرف نیس...!
خیلی حرف زد قانعم کنه...نشد...بعد اینکه کارایی ک گفتو انجام دادم بش زنگ زدم گفدم گف..بعضی جاها آدم مجبوره برخلاف دلش پیش بره!اونم برای تمام عمر!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:چهارشنبه 30 دی 1394-19:50

مرسی...

خدااااااااااجونم مرسی که خودت بهترین راهو بهم نشون دادی...پشیمون نیستم...
مرسی که دوستم منو به عنوان دوستش قبول داره...
پر حسای خوب...

بوس و گاز!!!!!!!!!!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :Delsa
تاریخ:سه شنبه 29 دی 1394-19:22

:|

سلام!
خیلی وقت بود نیومده بودم اما فاطمه جان عزیز دل خاهر گرانقدر تشریف آورده و خداییش موچکرم:)
----------

ساعت 20:30 دقیقه است. از پدر و مادرت عصبانی هستی و رفتی داخل اتاقت و در را قفل کرده ای و هی خودخوری میکنی که چرا نمیتوانند درکت کنند...

در همین حین بدون اینکه تو بدانی عقربه ی بزرگ ساعت آرام آرام جلو می رود و از رفیق کوچکش جلو میزند.

احساس گرسنگی می کنی پس آهنگ گوش خراشی که داشت پخش می‌شد را استپ میکنی و هندزفری را از گوشت درمی آوری تا بروی آشپزخانه و بدون منت مادر را کشیدن چیزی برای خوردن دست و پا کنی. در همین حین صدایی از تلویزیون به گوشت میخورد که می گوید « نهه باریکلا، نهههههه باریکلا » و پشت بندش صدای قهقهه ی بلند پدر و خنده ی آرامِ مادرِ خانواده.

یادت می رود که قیافه‌ات را جوری تنظیم کنی که خشم و ناراحتی و خلاصه هر حالتی که لازم است تا دلخوری‌ات را نشان بدهد در آن پیدا باشد، تنها چیزی که به صورت طبیعی در صورتت پیداست کنجکاویست.

از اتاق می روی بیرون. بیسکویت و استکان های خالی و فلاکس چای گوشه‌ی حال کنار پشتی گذاشته شده. راه آسان‌تر را انتخاب میکنی و به جای آشپزخانه می روی مینشینی همانجا تا شکمت را سیر کنی.

جاگیر که شدی زیر زیرکی نگاهشان میکنی میخندند، لبخند میزنی، استکان ها پر می شوند...

-مونس ناراحتـــهـ

-خخخخ نه بابا..

-چرا ناراحته!!!مونس  ول کن بابا جان!

خوبه خودشون...

اونقد باآدم ور میرن ک مگه آدم دلش میاد؟!

نوشته از فوفانو با کمی تلخیص الکی مثلن:))))

-------

این روزا کلا هر چارتامون یه جورییم!!!ینی دوجورییم!!!یا برای امتحانا...یام....

نمیدونم چ خبره..نمیدونم موضوع چیه...نمیدونم بینتون چی میگذره!
بااین حال به جای هردوتون بودم  ددلمو میزدم به دریا
هر کی دلشو زده به دریا آرامش گرفده[اینم یه جایی خوندم]

فقط مطمئن باشین واقعیت تنها اون چیزی نیس ک با چشات میبینی!

کاش اینروزا زودتر تموم شه!!!یه سال بیشتر همتونو  میبینم بعدش هر کی سوی خودش!!!
خیلی بده ها....خیلی...کاش بشه بعضیا غرورو بزارن کنار...
خوبه..حس خوبیم ب ادم دست میده...اما اون حسی ک غرورتو بزاری کنار بهتره..چون الان حس خوبی داری نمیخای ولش کنی اما نمیدونی ک اگه بشکنیش[غرورتو]چ حس بهتری هس ک تجربه نکردی....اصلنم با شخص خاصی نبودمــــ

+جیـــــــــــم....بلوووو...رفیــــــــعــــه!!!!


+من از الان منتظر عیدم!!!!

+ چ خوبه ک روز تولدم میتونم دوستامو ببینم!!!!کاش  یه روز ب یاد موندنی بشه!جمعس!

+همین امروز یه خواب دیدم!!!!...چقد دلم قرصه ک همچین اتفاقی میفته!!اما فقد و همش یه خاب بود!!!

+اعتماد به همه و ....!!!!!

+فقد یه دعا دارم...خدا جونم هوامونو داشده باش!





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:دوشنبه 28 دی 1394-15:53

آه ای دل مغموم...آروم باش آرووووووم...

دل من چرا میکوبی؟چرا مدام خودت را به سینه ام میکوبی؟؟؟؟
نکوب کسی در را برایت باز نمی کند...
آدم ها تو را با خواسته هایت تنها گذاشته...
بیهوده وقتت را تلف نکن...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:دوشنبه 28 دی 1394-15:53

نفس کشیدن سخته...

وجودم دارد هوا را پس میزند...او هم تمایلی به این نفس کشیدن ندارد...
اکسیژن کم شده است...انگار وجود ندارد...با تمام وجود میخواهم نفس بکشم...
اما دیگر وجودم تمایل ندارد...هوا کم است...
مرگ را ب چشم خود دیده ام...اما نمی دانم چرا مانده ام...
شاید هم مرده ام و حواسم نیست...
ایجا زمین گیره نفس...هوا مسموم است...
آه ای خدا...بشنو تو آهم ای خدا...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:شنبه 26 دی 1394-16:35

فراموش کن...


بشین پای حرفامو خوب گوش
منو خوب و بد پاک فراموش کن
ازم بگذر و راهتو سد نکن
ازت میگذرم با خودت بد نکن
فراموش کن چی به روزت اومد
فراموش کن چی به روزم اومد
فراموش کن کی به دادت رسید
فراموش کن خوب بودم یا بد
نه اینکه علاقم بهت کم شده
نه اینکه نخوام با تو باشم ببین
فقط طاقتم کم شده سختمه
میخوام تنها باشم همین
بشین پای حرفامو بعدش برو
منم دیگه شایدم نبینم تورو
منم مثل تو سختمه بد شدم
منم خیلی وقتا مردد شدم

تو خوشبخت میشی به این شک نکن
به این بی تو تنهاترین شک نکن
همه حرفم اینه عزیز دلم
به رویات به قلبت شک نکن
نه اینکه علاقم بهت کم شده

نه اینکه نخوام با تو باشم ببین
فقط طاقتم کم شده سختمه
میخوام تنها باشم همین
بشین پای حرفامو بعدش برو
منم دیگه شایدم نبینم تورو
منم مثل تو سختمه بد شدم
منم خیلی وقتا مردد شدم
تو خوشبخت میشی به این شک نکن
به این بی تو.تنهاترین شک نکن
همه حرفم اینه عزیز دلم
به رویات به قلبت شک نکن





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:چهارشنبه 23 دی 1394-11:22

ای دوست مرا به خاطر آور

حال قلبت چطور است....چند وقتیست که از ما دور است....صدای سلام گرمش را نمی شنوم
چند وقتیست صدای خندهایمان در گوش هم نمی پیچد...
چند وقتیست شیرینی حرفهایمان با هم قهر کرده اند...
چند وقتیست هیچ کس مثل قبلش نیست و افسوس این دل هنوز به این مثل قبل نبودن ها عادت نکرده است...
یه روز 4تایی خیلی بودیم....الان همه شدیم یکی...
پر از خالی....پر از دنیای پوشالی که برای هم ساخته ایم...
پر از بودن هایی که به نبودن ها میگوید:زکی!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرت؟() 

نویسنده :MeHrSa
تاریخ:چهارشنبه 23 دی 1394-11:14

حاضضضضضضضضضضضضضضضر

سلام من اومدم..........
میدونی یه وقتایی بایدرو یه تیکه کاغذ بنویسی((تعطیل))و بچسبونی روی شیشه افکارت باید به خودت استراحت بدی
و دستاتو زیر سرت بزاری و به آسمون خیره شی و بی خیال سوت بزنی و تو دلت بخندی به همه فکرایی که پشت شیشه ذهنته و بگی بذار بمونند

چقققققققققققققققد دلم تنگ شده بود نمیخواستم بیام آخه از وقتی سر دوستان جاهای دیگه گرم شد نخواستم بیام جایی که بوی خاطرات از یه فرسخیش میاد.....................

راستی منم نیمچه شاعر شدمممممممممممم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...